نذر چشمات....

امشبم تو تاريکی بيدار ميشم و به صدای آرومی که داره دعا ميخونه گوش ميدم...

يه صدای آروم و معصوم که داره از ته دل دعا ميکنه...

امشبم مثل شبای قبل ار اتاق کوچيک روبروی پنجره اتاقم اين صدا مياد...

خدايا! کمکم کن...خدايا چشمام نذرت...ميدونم صدامو ميشنوی من فقط يه چيزی ازت ميخوام.....

و هر بار که به اينجا ميرسه صدای هق هق تو فضا میپيچه...بعد يه صدای آسمونی که داره قرآن ميخونه....سوره نور...

و بازم مثل هر شب اشک تو چشام جمع ميشه....کاشکی ميتونستم بفهمم اين دختر کيه؟چشماشو چرا ميخواد نذر کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

3748571-md.jpg

ديگه نميتونم طاقت بيارم...چندين ماهه که حس ميکنم اين صدای آسمونی رو دوست دارم...قلبم با دعاهاش آتيش ميگيره و هق هقاش ديوونم ميکنه...تصميمو گرفتم....ميايم لب پنجره...آروم پنجره رو باز ميکنم ميخوام صداش کنم ولی پرده کنار رفته و من ميتونم اتاقو ببينم!!!!!!! و يه دختر معصوم که داره با انگشتاش يه کتابو لمس ميکنه...اون نميتونه ببينه خدايا !!!!!!!!!!!!!!!!!!! اين دختر قشنگ که اينقدر قشنگ قرآن ميخونه چشم نداره...با اشک و بغض صداش ميکنم:ميدونی با من چيکار کردی؟؟؟؟سرشو بالا ميگيره...صورتش خيسه...و يه لبخند آسمونی تو صورتش نشسته..آروم ميگه:خدايا ممنونم....

از خواب میپرم....اتاقم پر از نوره....يه صدای آسمونی تو اتاقم پيچيده:

خدايا...ممنونم اون به چشماش احتياج داشت....

دست ميکشم روی چشمام...خيسه...من ميتونم اينهمه نورو ببينم و دختری که داره تو اتاق روبروی پنجره قرآن ميخونه....

 

آسمون چشمات از هميشه آبيتره.....و تو ازآسمون پاکتری...

/ 124 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قلب شیشه ای

سلام پريسا جان! يک فرد نابينا درسته که شايد از داشتن يک حس - بينايی -‌ محروم باشه ولی به جای اون خدا چندين حس بهش ميده که من و شما و انسانهای عادی از درک کردنش عاجزيم... بازم از لطف و محبتت ممنونم دوست مهربون! موفق باشي و بای!

کیا

سلام پریسا جان ...خوبی...من لگو هارو مرتب کردم ......ولی اخر لگو ها خیلی به هم ریخته بود نمیدونم اشتباهی لینک گذاشته بودی یا چیز دیگه من پاکش کردم و لوگو های دیگرو هم مرتب کردم هر کدوم تو یه خط شده ....میتونی زیرش ادامه بدی ....ولی یه چیزی ....انتهای اونایی که نوشتم کیا شما لطف کن اسم بلوگشون رو فارسی بنویس که باقی بمونه اگه لوگو پاک بشه بدونی لگو کدام یک از دوستانت هست//// خوب بازم اگه کاری بود برام آف بزار تو که آف نداری من مجبور شدم اینجا بنویسم ساری (دندون) .....فعلا

مریم(یک دنیا پدر)

((مهدي جان‌، آسمان دلم باراني سفر طولانيت شده و چقدر اين باران زيباست . چرا كه هرقطره اش بوي تو را مي دهد. بوي خوش گل ياس ، گل نرگس)) سلام عزيز . خوبی؟ ان شاالله هميشه رنگی باشی و به همه رنگ و اميد بدی . آخه بی رنگی خيلی بده ميدونی که ..... ممنون از حضور گرمت تو وبلاگ آقا . بازم منتظرتيم و شرمنده که کمی دير خدمتون رسيديم . آپ کرديد خبرمون کنيد کا که آپ کرديم . موفق باشی عزيز ....

Amir

سلام پریسا خانم ... برای کسی که چشماشو نذر کنه باید از همه چیز گذشت ....هماره می کوشم تا تصویرت را از خیالم بزدایم می کوشم تا خاطراتم را فراموش کنم اما اکنون که در کنار اقیانوس صدای تو را در میان امواج می شنوم راستش را بخواهی من نیز به تو می اندیشم ... با ترجمه اي جديد منتظر حضور دلنشينت هستم. زود بيا مهربان

الهه

سلام پریسای گلم چشم خانومی خبر میدم خیلی دوست دارم

دلارام

سلام. خیلی روان و قشنگ می نویسی. موفق باشی.

شب بارانی

سلام دوست عزيز از اين که به وبلاگم سر زدی ممنون اميدوارم هميشه موفق باشی ادامه بده وبلاگت خيلی خيلی قشنگه به اميد ديدار دوباره

غزاله

هميشه برای او بهترين را آرزو می کرد ولی او رفت٬ بهترين آرزوها را برای هميشه با خودش برد...! سلام پريسای مهربون..قلب يخی به روز شد....چرا خوابم نميبره؟....

ارین یک پسر تنهای تنها

سلام ابجی با يه مقدار دير کرد تبريک ميگم قالبت رو شعرتم تا نصفه خوندم چون دارم باهات چت ميکنم خيلی قشنگه هم شعرت هم قالبت هم خودت هم دل کوچولوت

SHADI

سلام خيلی وبلاگ زيبا يی دارين هميشه موفق باشيد