آسمونی شدم...

                                                                                                                                 

دارم روزای تازه ای رو ميگذرونم.

روزايی شايد ديگه برنگشتنی.

دارم نذر ستاره ميکنم تا اومدنت و تا اون لحظه که دستات بشه ضريح حاجتای من.

بذار غصه هام تموم بشه و رنگين کمون بازم تو  آسمون خدا خودشو پيدا کنه.

102jic1.jpg

بيا تا بگويم چقدر دوستت دارم.

بيا تا برايت مثل باران ببارم.

 

بيا تا نگاهم دوباره طلايی شود.

بيا تا که حرفهايم خدايی شود.

 

دستهايم را در دستهايت سامان ببخش.

بيا اين خسته دل را کمی جان ببخش.

 

بيا تا اقاقی ها ياد بگيرند چگونه عاشق شوند؟

بيا تا که اينجاهمه ياد بگيرند چگونه صادق شوند؟

 

برايت خاک ميشوم ستاره ميشوم نه هر چه خواهی همان ميشوم.

برايت می سوزم و می گدازم و شمع روان ميشوم.

 

بيا تا از اينهمه گلايه استغفار کنم و تو باز آسمانی نگاهم کنی.

بيا تا که با ذکر لا اله الا الله بی گناهم کنی.

 

آخ که تو چقدر مهربان بودی و من قدرت ندانستم.

من آخر از عشق آسمانی چه ميدانستم؟؟؟

 

بيا و بگذار در صحن چشمانت تجديد خاطر شوم.

بگذار با اشکهايت وضو بگيرم و نماز بخوانم و طاهر شوم.

 

بيا و برايم مادری باش دلسوزتر از مادر.

بيا مرا در آميز به بوی تنت به آغوش و بر.

 

بيا تا سختی های دوری برايم آسان شود.

بيا تا بهشت برايم نمايان شود.

 

بيا تا سير تو را ببويم و بويت را در گلابدان عبادتم عصاره کنم.

بيا تا چشمهايت را ببوسم و با بوسه دردم را چاره کنم.

 

بيا تا مثل کبوتر ها خانه نشين کوی تو شوم.

بيا تا مثل روز اول عاشق بوی تو شوم.

 

موقع تاييد کردن کامنتام اين کامنت٬ دلمو به درد آورد. نوشتمش تا شما هم بخونين.

هيچی ندارم که بگم...

نويسنده: کسی که میخواست عاشق باشه

چهارشنبه، 27 اردىبهشت 1385، ساعت 10:25

سلام رنگین کمون..نمیدونم چرا دارم قصه زندگیمو برات مینویسم شاید چون شعرات درد مشترک منم بوده.مهم نیست از کجام فقط بدون منم میخواستم عاشق باشم.وقتی عاشق شدم 18 ساله بودم.گفت باهام بمون و موندم.گفت زنم میشی و من گفتم آره.خیلی مهربونی میکرد و میدونستم منو میخواد.کار درستی نداشت و تازه درسش تموم شده بود.دوسال ازم بزرگتر بود.وقتی خونوادم مخالفت کردن اون دیوونه شد.هزار راه برام گذاشت.تهدید کرد. و من فقط اشک ریختم. نمیخوام خیلی طولانی برات بنویسم.وقتی بهش گفتم نمیتونم بمونم منو تهدید کردو رفت. سال بعد با یکی که خیلی خوب بود ازدواج کردم.دوستش داشتم.تا اینکه تلفنای اون نامرد شروع شد. و یه روز زمستونی با چاقو شوهرمو از پادرآورد.شکستم تموم شدم.و.حالا بیوه ای هستم که هیچ عشقی برای زندگی ندارم.من میخواستم زندگی کنم و نذاشت. وقتی ازش جدا شدم فهمیدم ناراحتی روانی داشته. و من حالا هر هفته با شوک برقی اشکامو تو گلوم انبار میکنم.

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

img_trash.gif

/ 301 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهرخ

سلام مهربون هميشگی با يکی از غزل هام که خيلی دوستش دارم منتظر ورود شاعرانه شما هستم البته شاعرها نظرات قشنگشونو از هم دريغ نميکنن زود بيای که عطر ديدارت فضای وب رو پر کرده شاهرخ

ايمان

دلم از خيلی روزا با کسی نيست... ديگه فرياد رسی نيست...

يکی...

دختر پاييزي(سونیا)

خيلي سخته که وقتي رود اشکات جاريه يه تکيه گاه محکم مثل شونه هاش نداشته باشي ... منتظر مرهم دوستيت براي اين لحظه هاي دلتنگيم هستم ... بهاري باشي و پايدار...

علی(سرزمين دور)WwW.Sarzamine Door.Com

دوست من سلام اميدوارم هرجا هستی شادوسلامت باشيد.بابهترين ارزوها برای شما...ياحق......//وشب ازراه ميرسد . بی ستاره ترين شبها . چرا که در زمين پاکی نيست. زمين از خوبی و راستی بی بهره است. و آسمان زمين بی ستاره ترين آسمان ها است.

¤`·.¸¸.·´-¯-`·.جز تو هیچی نمی خوام¸¸.·´-¯-`·._.·¤

سلام پريسای گلم خوبی ؟ مرسی ماهم که پيشم اومديد بابا خوبه يک نفر تو اين دنيا پيدا شدنگران من بشه پريسا جون من امتحان هام شروع شده برای همين اپ نکردم و پيشت نيامدم گذاشتم با خيال راحت بيام پيشت گلم مرسی پيشم می يای و کامنت برام ميگذاری ببينم خودتم می دونی زود زود دلم برات می تنگه که می يای پيشم در ضمن یادت نره ۲۲ خرداد می اپم ها دوستت دارم بابای

علی(سرزمين دور)WwW.Sarzamine Door.Com

دوست خوبم پریسا جان سلام.امیدوارم هرجا هستیدشادوسلامت باشید.چرا کامنتای بالا بایگانی شده؟؟از صبوری گفته بودی..صبوری چیزیه که متاسفانه کمیاب شده و اکثرا صبرشون کمه..امیدوارم همیشه صبور باشیم..تغیراتی موقت در طراحی سایت سرزمین دور داده شده که بی صبرانه منتظر حضورشما و البته نظرتون و پیشنهاداتتون در مورد طرحش و غیره هستم.با بهترین ارزوها برای شما...پاینده باشید.... چیزی به تحفه نمی دهد عشق مگر خویش را و نمی ستاند مگر ازخویشتن نه بندی تملک است و نه سودای تصاحب که عشق را عشق کفایت است و نهایت . هر زخمي را محبت مرهم است‌. زخم‌هايتان را مرهم كنيد. دوست بداريد اما نه مانند معامله گران كه اين كالايي است پست و زميني‌. همانند آسمانيان دوست بداريد.آنان عشق را براي عشق دوست دارند. زيبايي را چون كه زيباست و پاكي را چون كه پاك است‌. اين عشق هم پاك است و هم زيبا(عمومی)

عشق در عصر ارتباط

لحظه دیدار نزدیک هست باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ های نپریشی صفای زلفکم را دست آبرویم را نریزی دل ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیک است

هزار و يک شب

سلام به پريسا خانم/ شعر قشنگتو خونده بودم/ ممنونم بهم خبر دادی آپ هستی/ موفق باشيد/ ياهو

mohamad

مه من بيا كه با تو سخني دراز دارم مه من بيا كه عمري به تو من نياز دارم تو بيا زشبنم گل بروم وضو بگيرم به تو قبله گاه عشقم هوس نماز دارم به من هرچه ناز داري بكن اي غزال وحشي كه منم زر جواني به خريد ناز دارم بوصال روي ماهت همه صف به صف نشستند همه عاشق تو هستند ومن امتياز دارم شعر:فرياد سلام دوست عزیز وبلاگ نازی دارید که با تلاش شما بهتر هم خواهد شد واقعا لذت بردم موفق باشید آرزومند آرزوهایتان یاحق