ناجی...

برای تو که ناجی همه دلتنگی های منی.

صبور باش...صبور باش... صبور باش...صبور باش... صبور باش...

صبور باش...صبور باش... صبور باش...صبور باش... صبور باش...صبور باش...

صبور باش...صبور باش... صبور باش...صبور باش... صبور باش...صبور باش...

صبور باش...صبور باش... صبور باش...صبور باش... صبور باش...صبور باش... 

میخواستم بنویسم که دیگه صبری نمونده ولی بازم به خودم نهیب زدم "صبور باش" !

میدونم همه سختی ها میگذره .میدونم همه انتظارا تموم میشه. دلخوش فرداهایی هستم که سهم همه تنهایی هام میشی و من باید سجده شکر بجا بیارم برای همه روزایی که خواهی بود و دیگه دستام تو حسرت دستای گرمت نمیمونه. با همه خستگی هام به بودنت میبالم و این آخر همه خوشبختی منه.

 هفت رنگ همه رنگای این رنگین کمون ارزونی نگاه سبز روشنت.

دوستت دارم اونقدر که حتی خدا هم نمیدونه.

10z3fkk.jpg

يادته اون روزای طلايی رو                                         يادته نقشه های رويايی رو

 يادته زير بارون آب بازی رو                                      يادته مساله رياضی رو

 يادته گم ميشديم تو کوچه ها                                      دست به دست ميخورديم اون آلوچه ها

 يادته شبهای يلدايی رو که با هم بوديم؟                     يادته با هم تا صبح شعرای ناب می سروديم

 يادته مريض شدم چقدر تو هم زجر کشيدی                  يادته گفتی تا صبح کنار تختم خوابيدی

 يادته يادم دادی چطوری يک قلب بکشم                      يادته يادم دادی طعم نگاتو بچشم

 يادته تو گرمی دستای هم رها بوديم                        يادته انگار تو دنيا نبوديم

 يادته ماه رمضون روزه مونو می خورديم                   يادته با همديگه نذريهارو ميبرديم

 يادته غرق چشای همديگه تو ملکوت                         يادته حرف تو و نگاه من بعدش سکوت

 يادته اون شب جمعه که با هم رفته بوديم امامزاده      يادته گفتی ازش خواسته بودی مراد قلبتو بده

 يادته پشت ديوار همسايه بوسه های يواشکی            يادته گفتی به من واسم هنوز عروسکی

 يادته من هميشه تسليم روياهات بودم                       يادته تا روز آخرم باهات روراست بودم

 يادته يادگاری يه عکس دادی با يه بوسه                   يادته گفتی ميخوای دلا به هم زود برسه

 يادته قهرای من آشتی های عاشقونه                        يادته شب بيداری يه تيکه نون بود صبحونه

 يادته شبا با هم تو مهتابی مهتاب قصه ها بوديم           يادته با هم بوديم فارغ غصه ها بوديم

 يادته ميگفتمت بی تو باشم بيقرارم                            يادته ميترسيدی پا روی قلبت بذارم

 يادته غروب ميشد ما بوديم و دنبال شب                      يادته شب که ميشد غرق شب و بوسه و تب

 يادته بازم منم حرفاتو باور کردم                               يادته چقدر که من برای تو صبر کردم

 يادته نامه دادم اصلا بگو دستت رسيد؟                        يادته راهی شدی قصه به انتها رسيد

 يادته گفتم برو خدای من شاهدته                                يادته گفتم سختيش فقط برام يه مدته

يادمه تازگيها يه سايه دنبال منه                                 می دونم سايه ميره خورشيد بازم نور ميزنه

/ 283 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانيه

سلام دوست عزيز از قالب وبلاگت خيلی خوشم اومد در کل وبلاگت خوشگله اميدوارم به عشقت برسي ياحق...

بيژن باران

از خواندن اثر پراحساس شما محظوظ شدم. شاد زی. با کجایی - به روزم. نقد شعر با ۲ نامه نیما در شعر و شاعری به روز است: http://naqdesher.persianblog.ir

خلوتی

******* چند روزی هست حالم ديدنيست !!** حال من از اين و آن پرسيدنيست !! ** گاه بر روی زمين زل ميزنم !!** گاه بر حافظ تفال ميزنم !!** حافظ ديوانه فالم را گرفت !!** يک غزل آمد که حالم را گرفت : !!** ما ز ياران چشم ياری داشتيم !!** خود غلط بود آنچه میپنداشتيم !!***** چطوری پريسا خانم !؟ با همه اين اوضاع : گوشه آسمون ! پره رنگين کمون !!!!** خلوتی اميدواره که پيروز هستی و شاد !!!

آرش

دوست عزيز م سلام...حالتون چطوره؟ خوش ميگذره؟نمي خواي آپ كني؟وبلاگ دنياي سخن آپ شد.خوشحال ميشم قدم رنجه كرده ويادي از كلبه درويشي ماكنيد.... زندگي اي روزگار اي چرخ گردون توي سينه قلبم رو اين قدر نلرزون اي فلك اي باني افسونگريها با دلم كمتر كن اين بازيگريها هر كه هستي هر چه هستي بس كن اين نامهربوني روزگار اي شاهد ويروني ما خشم و قهرت باعث حيروني ما اي فلك بس كن ديگه آتيش نسوزون روي زخمهامون ديگه نمك نپاشون گاهي خوبي گاهي زشتي هم طلوعي هم غروبي بعضي وقتها مهربوني بعضي وقتها خصم جوني اما وقتي سر قهري بدتر از تلخي زهري تو كي هستي تو چي هستي هوشياري يا كه مستي

amir

در شب نورانی عشق روشن ساخته ام کلبه ام را تا بيايی و نفسی با چايی گرم و دلی تنگ هم صحبتم کنی سلام مهربون ..آپم و منتظر ..

شاهرخ

سلام دوست داشتنی مهربون با یه غزل عاشقونه و صمیمی دیگه از کتابم خاطره های بارانی و در وبلاگ جدیدم منتظر تشریف فرمایی قدمهای نازنین شما هستم و یه خواهش نظرات قشنگتونو برام کامنت بذاری زود بیای خوشحال میشم اگه همه چی تازه و جدیدش خوبه اما دوست قدیمیش ارزشمند است موفق باشی دوست خوبم shahrokhpoem.blogfa.com/

*** نیکتا ***

سلام ... من آپديتم و منتظر حضور پز مهرتون هستم ... خوشحال ميشم خوشحالم کنين .

نازی(خيال آلاچيق)

در انتهاي هر سفر در آيينه دار و ندار خويش را مرور مي كنم اين خاك تيره اين زمين پايوش پاي خسته ام اين سقف كوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خداي دل در آخرين سفر در آيينه به جز دو بيكرانه كران به جز زمين و آسمان چيزي نمانده است گم گشته ام ‚ كجا نديده اي مرا ؟

نازی(خيال آلاچيق)

منو تو جز صبوری چه داريم.در واقع صبوری مهريست بر لب . و من و تو ساليان درازيست که مهر سکوت را زده ايم...سکوت ...سکوت...